آبو









شور زندگی

شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۱۲ ب.ظ

بعد از چند دقیقه کلنجار رفتن با قفل و کلید توی دستش بالاخره بازش میکنه... ذوق زده میشه... دلش میخواد دوباره این کار رو تکرار کنه... اما زورش نمیرسه دوباره قفلش کنه... قفل رو میده به من و میگه "ببندش"... دوباره بازش میکنه... حتی یه ذره هم از ذوقش کم نمیشه... بیشتر از بیست بار من قفلش می کنم و اون با کلید توی دستش بازش میکنه... و این کار نسبتاً ساده و به شدت تکراری اصلاً به نظرش مسخره نمیاد... یهو من هم دلم خواست این اندازه از ذوق و شوقی که توی چشم هاش دیدم رو تجربه کنم... بهش گفتم "میشه ایندفعه من بازش کنم؟"... خیلی جدی میگه "نه... تو بلد نیستی"... اما ایندفعه بعد از اینکه بازش میکنه کلیدش رو میده به من و میگه "خودت بازش کن"... بعد از اینکه بازش کردم یه حس خوبی داشتم... حالا من هم مثل حلما و شاید به اندازه حلما ذوق زده بودم... قفل و کلید رو ازم گرفت و گفت "دیدی بهت یاد دادم"... اگه حلما نبود هیچ وقت نمی فهمیدم باز کردن یه قفل کوچیک چه قدر می تونه لذت بخش باشه :)


+ بشنوید.

۹۵/۰۳/۲۲
مجتبی

نظرات  (۱۸)

حلما کوچولو دیگه؟ :)
دنیای بچه ها واقعا ساده و خوبه...
بله... حلما کوچولو :)
:)
(:
من هم تازگی ها فهمیدم روروک چه کیفی میده :)
خیلی هم خوب :)
آخرش یاد گرفتی :)))))
فکر کنم یاد گرفته باشم :)
می دونم چی می گید خیلی خوبه :)
لطفا یه کم کمتر پست بذارید آدم وقت کنه بخونه نمی دونید ما امتحان داریم... :]
سعی می کنم از این به بعد کمتر پست بذارم... البته سعی هم نکنم مجبورم از این به بعد کمتر پست بذارم :)
کلا بودن با بچه‌ها به آدم نشون میده میشه از خیلی چیزای کوچیک لذت برد :)
دنیای بچه‌ها خیلی قشنگه.. خیلی :)
بچه ها ذوق و شوق هاشون رو با زبونشون اعلام نمی کنند... با رفتارشون نشون میدن... با خنده های از ته دل و چشم های خوشحالشون نشون میدن... به خاطر همین خیلی راحت روی آدم بزرگ ها تاثیر میذارن :)
اخعی ... نگرفتی بچلونیش؟
بچلونمش؟!!!... این اندازه از خشونت لازمه؟! :|
۲۲ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۲ چنگیز سیبیل
جا داره ازش تشکر کنی 
بایت اینکه بهت یاد داد :)
ازش تشکر میکنم :)
خشونت نیس که....ابراز محبته :/
یه ابراز محبت خشن :|
باور کردید؟
واقعا که!
باورم که نکردم... اما چاره ای نیست... کمتر از ده روز دیگه باید برم :)
آدم فکر میکنه قفل کاراشو داره باز میکنه!

من جا کلیدی م یکی از این قفل های کوچیکه.چند وقت پیش مجبور شدم توو یکی از استخرا امانتی بدم،اونو دادم. خواستم که کلید کمد رو پس بدم خانمِ نگاه به شماره ش کرد بعد قفلو برداشت چپ چپ نگاه کرد گذاشت سرجاش.بعد زمینو نگاه کرد. بهش گفتم همونه! بلند خندید بهم گفت فکر کردم مال تایم آقایون جا مونده! 
اوهوم... مخصوصاً اگه هر روز با یه عالمه قفل رو به رو بشی و فکر کنی باز کردنشون غیر ممکنه :)

من یه زمانی جا کلیدیم یه کلید بزرگ بود :)
کجاش خشنه حالا خوبه نگفتم گازش بگیری:/
حالا نمیشه از عوض منو رویا لپشو محکم بکشی جیغ بکشه!؟:/
گاز بگیرم!!! :|
از همین حالا دلم برای برادرزاده ات می سوزه :|
نه نمیشه... خودم این کار رو نمی کنم هیچ... هر کی مرتکب همچین اشتباهی بشه با عموی حلما طرفه :|
کاری نکن رویا که اهل اون ورساس رو بفرستم لپشو بکشه تا جیغش در آد ها:/
الان ما تو تصوراتمون لپشو کشیدیم جیغم کشی ...به عنوان عموش میخوای چیکار کنی هان؟:/
آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند... آیا دوست میداری با برادرزاده خودت (در آینده ای نه چندان دور) همچین برخوردی بشه؟ :|
تو برو لپ حلما رو بکش تا جیغش در آد ...من در اینده نچندان دور قول میدم برادر زادمو بدم لپشو بکشی البته فقط یه لپشو:/
من باید یه جلسه خصوصی با داداشت صحبت کنم از ازدواج و بچه دار شدن منصرف بشه... یا از همون اول وجود همچین عمه ای رو کتمان کنه :|
گفتم لپشو بکشی رضایت ندادم که لپشو گاز بگیری میری چغلی:/
در ضمن بچه اش خیلی خوش خوشانش میشه که من عمه اشم:/
از تو هم آبی برا کشیدن لپ حلما گرم نمیشه خودمون یه فکری میکنیم:/
دیگه اون رو باید از برادرزاده ات پرسید... البته اگه وجود همچین عمه ای رو کتمان نکنه :|
:/
\:
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۱۶ آناهــیــ ـــتا
هروقت از حلما مینویسید من یاد دختر داییم میوفتم. تنها حلمایی که میشناسم.
اونم کوچیک و شیرینه. و البته بلبل زبون
خیلی هم خوب :)
مگر زندگی چیز دیگری جز این خوشی های کوچک است که فراموشش کرده ایم
حلمایی باید تا دوباره راز زندگی را در یابیم :)
:|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">