آبو









اما در خواب همیشه بیداریم

پنجشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۵ ق.ظ

ماه های اول هر روز دسته جمعی به گاراژ می رفتیم تا بپرسیم که آیا زنی نقاش و سیاه پوش میان مسافران نبوده است... اما حالا خیال می کنیم که باید هر روز به نوبت یکی از ما خودش را به گاراژ برساند تا وقتی مسافران پیاده می شوند نگاه کند و آمدن و نیامدن او را به گوش ما برساند... کار سختی نیست... سخت تر از آنچه ما می کشیم در خواب و بیداری... گاهی بی آنکه به روی هم بیاوریم دلمان می خواهد در خواب خوابمان ببرد... که فکر او را نکنیم... اما در خواب همیشه بیداریم و در آن بیداری اگر بخوابیم خواب می بینیم که بیداریم و اینجور است که سخت می شود... هر روز سخت تر... و او اگر می رفت بالا در را می بست و آن پرده حتی اگر تمام شیشه را می پوشاند ما اینجور نمی شدیم... چون می دانیم اگر در ذهنمان پاک شود یک روز دوباره می آید و پرده کوتاهش را آویزان می کند... و ما دوباره آن دو ساق پا را می بینیم و دستی که زیر میز خم می شود تا مدادی یا قلم مویی را که افتاده است بردارد... و آن وقت ساق های ما دوباره تیر می کشد.


:: منیرو روانی پور

:: ما فقط از آینده می ترسیم

۹۴/۰۷/۱۶
مجتبی

نظرات  (۵)

۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۰:۴۳ مـــیـــمـــ ☺☺
:|ته دلم خالی شد
چرا ؟!!!
۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۱:۲۶ مـــیـــمـــ ☺☺
:/ بخاطر زینب
اگه با خوندن پستم اذیت شدید معذرت میخوام.
۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۱:۴۲ مـــیـــمـــ ☺☺
آدما گاهی بخاطر شرایطشون یکم زیادتر از حدمعمول میترسن:)
اذیت نشدم 
یکم ترسیدم همین:)
به هر حال معذرت.
۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۱:۴۷ مـــیـــمـــ ☺☺
:/مومن دست به معذرتت خوبه ها معذرت لازم نیس:))))

گفتیم شاید خوابیدیم صبح بیدار نشدیم... بی معذرت خواهی از دنیا نرفته باشیم :)
۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۱:۵۹ مـــیـــمـــ ☺☺
:/ مرگ در نمیزند دیرررییین دییرررین:|
چون در نمیزنه گفتم قبلش معذرت بخوام دیگه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">