آبو









لطفاً لبخند بزنید :)

سه شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۲۴ ب.ظ

آدم ها برای زندگی کردن و یا زنده موندن نیاز به یه جای امن دارند... جایی که توش احساس راحتی کنند... جایی که هیچ موجود مزاحمی وجود نداشته باشه... و به معنای واقعی کلمه خودشون باشند... برای یه بلاگر شاید هیچ جایی امن تر از وبلاگش وجود نداشته باشه... جایی که توش بی پرده و بی ریا می نویسه... از همه چی... بدون ترس از قضاوت شدن... بدون نگرانی از اینکه مخاطبش بعد از شنیدن حرف هاش دقیقاً چه شکلی میشه و به چی فکر می کنه... اون لحظه ای که دلش میخواد بنویسه وبلاگش امن ترین جای دنیا و خواننده های وبلاگش محرم ترین آدم های دنیا هستند.

اما از یه جایی به بعد دیگه جای امنی وجود نداره... دیگه نمی تونی همه چی رو بنویسی... قبل از نوشتن باید به عاقبت چیزی که می نویسی فکر کنی... به اونی که داره وبلاگت رو می خونه... اینکه بعد از خوندنش دقیقاً داره به چی فکر می کنه... خوشحال میشه یا ناراحت... به همه چی فکر می کنی... برای همین نمی تونی اون چیزی که وقعاً دلت میخواد رو بنویسی... می دونی چرا؟... چون خواننده های وبلاگت دیگه یه خواننده معمولی نیستند... چند روز که نباشی نگرانت میشن... شریک غم ها و شادی های زندگیت میشن... حتی برات دعا می کنند.

از اینجا به بعد با خودت میگی "مبادا چیزی بنویسی که باعث ناراحتی شون بشه و وقتی اینجا رو ترک می کنند به جای لبخند روی لبشون اشک توی چشم هاشون باشه"... برای همین نمی نویسی... به همین راحتی.


+ بشنوید.

۹۴/۰۸/۱۹
مجتبی

نظرات  (۳۳)

اخ اخ اره
خیلی وقتا دستم میره برای نوشتن برایاینکه خالی کنم خودمو
ولی زیادی شناخته شدم برای مخاطبام نمیشه هر چیزیو گفتو نوشت دیگه
در کل اتفاق بدی نیست... یعنی خوبی هاش از بدی هاش بهتره :)
۱۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۲ فاطیما کیان
گل گفتی ...
:)
خیلی چیزا هست که دلم می خواد بنویسم و نمیشه... خوبه درک می کنی پسرعمه....تو هم خصوصی نوشتنو  دوس نداری؟
فکر می کنم همه بلاگرها این مسئله رو خیلی خوب درک می کنند... یه زمانی از خصوصی نوشتن خوشم می اومد... اما الآن نه.
۱۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۴۱ سپیده برون
مینویسم و ثبت موقت میکنم :)
من کلاً با ثبت موقت مشکل دارم... برای همین نمی نویسم :)
۱۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۵۰ سپیده برون
بیشتر به این فکر می کنم که انگار مرض به اشتراک گذاری پیدا کردم. هر حرف و فکر و داستان و شعر و احساسم رو دلم می خواد به اشتراک بذارم. البته خیلی روش کار کردم و الان سنجیده تر شده کمی.
خیلی هم خوب :)
دقیقاااا
واسه همین یه مدت یه وب دیگه زدم که بتونم دوباره از همه چی بنویسم اما بازم نشد ...
پاکش کردم ...
هر وب کهنه ای یه روزی تر و تازه بوده... هر وب تازه ای بعد از یه مدت میشه مثل قبلی... چیزی عوض نمیشه.
این هم از مزیت های بازدیدکننده نداشتن:))من همیشه نیمه ی پرو میبینم:)
اگه بازدید کننده ای نباشه که اصلاً نوشتن فایده ای نداره... این هم نیمه خالی :)
دقیقا به خاطر همین دوبار وبلاگمو عوض کردم. الان خداروشکر این خلق و خوی یکطرفه خودم رو عوض کردم و هرچی دلم میخواد مینویسم:)
برای من وبلاگ عوض کردن فایده ای نداره... بعد از یه مدت دوباره همین شکلی میشه... تجربه دارم که میگم :)
۲۰ آبان ۹۴ ، ۰۰:۵۹ نفس نقره ای
اوهوم اینجا ساده خو میگیریم به کلماتِ هم :)
اوهوم :)
راستش تا اونجایی که من فهمیدم، آدرس وب شما رو چند تن(!) از دوستاتون و اقوامتون دارن!! اینطوری دیگه نوشتن خیلی خیلی سخت تر میشه!
آدم از اول غریبه غریبه میاد، دو سه تا مشتری ثابت پیدا میکنه دیگه نمیتونه بنویسه... دیگه وای به حال آشنا و فامیل!!!
چند تن نیستند... فقط یه نفر... که اون یه نفر هم تقریباً مطمئنم که اینجا رو نمی خونه.
این پست حسابی بهم چسبید و منگنه شد به خوب نوشتان..
:)
من از آخرین مطلب نارحتی م که نوشتم
و بعد که به حال خودم اومدم پاکش کردم ،
دیگه دلم راضی نشده ازون پستا بنویسم...
حالم که خراب می شه یا نمی نویسم تا خوب شم
یا
واسه خودم می نویسم که مخاطبا آزار نبینن...
خیلی هم خوب :)
ناراحتیام جزعی از تواَن ،

از همونی که من بعد دوسش دارنو نگرانش میشن !
:|
۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۲۱ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
همینطوره :)
:)
ولی شما بنویسین حرف هاتون جمع نشه تو دلتون.
کم مینویسین آدم فکر میکنه همه چی امن و امانه.

معمولاً حرف هام روی دلم نمی مونه... یه جای خلوت پیدا می کنم بلند بلند با خودم حرف می زنم همه چی حل میشه.
برای همین کم می نویسم :)
ناراحتی ها هم ... می توانند جزعی از زندگی و حتی پست های وبلاگ باشند
اما یا باید وبلاگتان را بی پرده بنویسید ... و یا باید دایم خودتان را سانسور کنید. .
اما بعضی وقتا با اینکه خواننده های وبلاگ شما ناراحت می شوند .. اما کمک های بسزایی برای شما انجام می دهند .. و روی خوبش هم همین است ..
چاره ای نداریم جز اینکه دائماً خودمون رو سانسور کنیم... و این اصلاً بد نیست.
۲۰ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۵ دکتر نفاریو
از یه جایی به بعد غریبه  ها آشنا میشن....مهم میشن
اوهوم.
وقتی آشناها وبلاگ آدمو میخونن که دیگه بدتر!
این که دیگه بدترین حالت ممکنه... اصلاً نمیشه نوشت.
نمیدونم والا.
:)
خیلی حرف راجبه این قضیه دارم ...  اما نمیگم .... زبان گفتنش نیست 
یه درد مشترکه... برای خیلی از بلاگرها... اما درد خوبیه :)
۲۱ آبان ۹۴ ، ۱۰:۲۶ ✿شمیم زندگی✿
عالی بودحرف دل خودم اینومیشه ازپست امروزم فهمید
:)
چطور میتونم تمام حسمو نسبت ب این پست اعلام کنم ؟؟؟؟
نمیشه ...
هر جور راحتی اعلام کن داداش :)
درسته
اما یه وبلاگ نویس باید تو وبلاگش راحت باشه...درسته خواننده نارحت میشه اما نوینده راحت تر میشه؟!
اینطور نیست؟!؟!؟!
با عرض معذرت باید بگم اینطور نیست :|
خب ابو ادم نسبت به همه ی محازی ها که این حس رو نداره. وقتی برای تو نگران میشیم یا برامون مهمی یعنی خوبی. خودت خوبی پسر. :))) 
الآن نیشم به پهنای صورتم باز شده [آیکن مناسب یافت می نشود] :)
۲۱ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۴ چنگیز سیبیل
 افرین کار خوبی میکنی :)))
ولی به مرور زمان باد میکنی 
ودر نزدیک ترین زمان ممکنه منفجر میشی:/

+این متن حس خوبی میده:)
بوووووم [آیکن منفجر]

+ وقتی می نوشتمش اصلاً فکر نمی کردم انقدر طرفدار پیدا کنه :)
آره خودسانسوری که همه کم کم دچارش میشن!
اوهوم :)
خب شمام گفتی از یه جایی به بعد!
ما که هنوز به اونجا نرسیدیم :)
پس میتونیم راحت باشیم و وبلاگمونم جای امنی باشه :))
بله... کاملاً درسته.
خیلی حس بدی هست که آدم حتا توی وبلاگ،پشت مانیتور،پشت این همه راه دور،باز هم بترسه و ننویسه
اوهوم... اما این از اون ترس های خوبه :)
چشم:)
به شدت ممنونم :)
۰۳ آذر ۹۴ ، ۱۸:۰۰ نقاش باشی
سلام

خوشحالم که وبلاگت رو می خونم...به عنوان برادر بزرگتر دعا می کنم برات تا یکی توی زندگیت باشه که دلش واست امن ترین جای دنیا باشه :)

یاعلی
نقاش باشی :)
سلام... به اینجا خوش اومدید :)
و خیلی خیلی ممنون بابت دعای قشنگتون :)
۰۱ دی ۹۴ ، ۱۸:۰۲ شیکسون (^_^)
مشکل همیشگی ما وبلاگ نویسها...بارها شده که باعث مهاجرت هم شده...
الان منم به یه جور دیگه اش دچارم، اینکه کسایی دور آدم جمع میشن و دلت میخواد جور دیگه بودی...
نمیشه از این وضعیت ناراضی بود... مقصری هم وجود نداره... مهاجرت چاره کار نیست... حالت جدیدی رو تجربه می کنیم... باید یه ذره حواسمون بیشتر از قبل جمع باشه... با شراطی جدیدی که داریم باید هماهنگ بشیم.
۰۶ دی ۹۴ ، ۱۶:۲۷ آندر هیل

به به .. به به ..

چه پروفایل جامع و کاملی!

آفرین مجتبی .. مرحبا دلبندم :))

:|
۱۹ دی ۹۴ ، ۰۱:۴۲ خانم جیم
بنظرم خودسانسوری همیشه هم بد نیست :)
موافقم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">