آبو









یهویی

جمعه, ۱۱ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۳۷ ب.ظ

ما هم مثل همه بچه ها دوست داشتیم یه روزی بزرگ بشیم... همیشه فکر می کردیم باید یه روز خاص باشه... یه روزی که تا آخر عمرمون فراموشش نکنیم... اون موقع آدم بزرگ بودن برای ما جذاب ترین اتفاق دنیا بود... روزها رو می شمردیم تا برسیم به اون روز... حالا بزرگ شدیم... دیگه نمی تونیم وقت و بی وقت وسط کوچه گل کوچیک بازی کنیم... دیگه ماه رمضون ها تا سحر پلی استیشن بازی نمی کنیم... دیگه به سرمون نمی زنه ساعت دوازده شب وسط چله زمستون بریم بستنی بخوریم... حتی دیگه وقت نمی کنیم روزی نیم ساعت همدیگه رو ببینیم... و این تقصیر هیچ کدوم از ما نیست... چون بزرگ شدیم... بدون اینکه بدونیم دقیقاً چه روزی و چه ساعتی.


+ بشنوید.

۹۴/۱۰/۱۱
مجتبی

نظرات  (۳۶)

۱۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۵ نرگس هستم
آدم بزرگید و باید حسابی خوشحال باشین. یه چیزایی و از دست دادین ولی حتما یه چیزای خیلی خوبی هم جاش به دست آوردین دیگ. برید خداروشکر کنید. من واس خاطر این ک آدم بزرگ نیستم الان در معضل خرید فیلم من دیگو مارادونا هستم خوبه؟
املای معضل درسته؟ کلا جمله درسته؟
یه چیزهایی به دست آوردیم... اما نمی ارزید به چیزهایی که از دست دادیم... خدا کنه بزرگترین مشکل زندگی تون همین معضل خرید فیلم من دیگو ماردونا هستم باشه :)
معضل درسته... جمله هم :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۱۲ نرگس هستم
ینی جدی بزرگ بشم اوضاع از اینم بدتر میشه؟

کلاً آینده چیز خوبی نیست... اما شما امیدوار باشید :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۱۳ خانم الف
چه کنیم دیگه این روند زندگیه..

البته ن هنوز در شرف بزرگ شدن هستم.
نیمچه بزرگ به حساب میام :/
هر چی می کشیم از این روند زندگیه :)

مراقب باشید... یهو بی هوا میاد سراغتون... اون موقع دیگه راه برگشتی وجود نداره :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۸ خانم الف
کامنتم رسید؟
هر چی رسید من تایید کردم.
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۵ چنگیز سیبیل
من که فعلا کوچولو ام هیچ وقتم قصد نداشتم ندارم که بزرگ شم :)
چرا اول نشدم:/
مگه دست خودته؟!!!... جبر زمانه ست.
چون داشتی درس می خوندی... مگه فردا امتحان نداری؟!... اینجا چی کار می کنی؟!
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۵۲ خانم الف
میگم همیشه میگفتم چ خوب میشد اگه تو سن ۲۰-۲۴ سالگی دکمه ی stop رو زد و تا آخر سنُ به همین حالت نگه داشت. اما حتما حکمتی هست که این دکمه هه نیست..
بزرگ شدن خیلی چیزا رو ازمون میگیره اما خیلی چیزا رو هم باها به دست میاریم.
ما آدما به شیوه های مختلف که یکیش سختی گذر عمره باید رنج بکشیم تا ساخته شیم..
همینه دیگه :/

و همچنان از پیری وحشت دارم و نهاااایتا تا 40 بیشتر نمیخوام بمونم.
البته دنیا که به خواست من نیست :/
اگه این دکمه بود که خیلی خوب بود... آخه من خیلی از آینده می ترسم.
آره... یه چیزهایی به دست میاریم... همه دلخوشی مون هم همینه... وگرنه دیگه انگیزه ای برای ادامه باقی نمی مونه.
اتفاقاً من هم میخوام نهایتاً تا 40 سالگی زنده بمونم... حالا ببینیم خدا چی میخواد :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۰۴ خانم الف
اون دکمه اون دنیا هست :))

تازه شما میگین 40
الان که فک میکنم برا خانوما 40 دیره :|
آقایون تا چهل و خورده ای سالگی پخته به نظر میان خوبنا !

حالا انگار گفتن خودتون معین کنین تا کی میخواین بمونین که انقد جدی میگم :/

اون دنیا باید دنیای خوبی باشه :)

اون آقایون قدیم بودند که چهل و خورده ای سالگی پخته به نظر می اومدند و خوب بودند :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۰۵ بی نام بی نشون
احساس می کنم متن ات رو از ذهن من کپی کردیا!!!
خیلی قرابت فکری وجود داره این جا
باریک الله!
شما باید کلیک راست ذهنتون رو غیر فعال کنید که نشه کپی کرد :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۱۱ خانم الف
اون دنیا برا خوباش جای خوبیه.
منکه وحشت دارم ازش .. خیلی :/

چرا؟
اتفاقا الان باید بیشتر اینطور باشه..
من که فکر نمی کنم اون دنیا از این دنیا وحشتناک تر باشه :)

منظورم از آقایون قدیم مردهای چهل پنجاه ساله فعلیه... کلاً به نسل آینده نباید امیدوار بود.
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۱۳ خانم الف
یه چیزی هم الان یادم اومد بگم.
گفتم من زیاد خواب نمیبینم هر وقتم میبینم داغون میبینم؟؟
قبلا تو یکی از پستاتون گفتم...
چند شب پیش خواب وبلاگ شما رو دیدم :|
خندم گرفت الان یادم اومد :))
انقده بهم ریخته شده بود اینجا :))
جدی؟!!!... خوشحالم :)
من هم چند بار خواب وبلاگ خودم رو دیده بودم... انقدر عجیب و غریب بود که نمی تونم دقیقاً بگم چه شکلی بود :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۱۹ خانم الف
به نظرم چون تو این دنیاییم سختی هاش به چشممون خیلی بزرگ میان و به اون دنیا به عنوان راه فراری برای این زندگی و تموم کردنش نگاه میکنیم که فکر میکنیم آسونه..
در صورتی که اگه اونطوری که نباید باشیم، اونجا میشه سوهان روح و بدبختی ابدی..

آره خب..
منظور من این بود که با این اوضاع جوونای الان
تا چهل یه روزنه ی امیدی برای درست شدنشون هست :/

البته دور از جون شما..
اینکه هم اینجا سخت بگذره هم اونجا سخت بگذره که خیلی نامردیه.

اگه اینطوری باشه که خیلی خوبه... پس پیش به سوی چهل سالگی :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۲۶ خانم الف
آره جزئیاتش الان یادم اومد.
جعبه ی دنبال کننده ها و وبایی که خودتون دنبال میکنین اومده بود پایین وب خیلی هم بزرگ.
بعد تعداد وبایی که دنبال میکردی انقد زیاد بود گفتم بیام ببینم چیه :/
به صورت منوی متحرک هم بود :)
جالبه بدونین از همین طریق به چنتا وب رفتم و نوشته هاشونم خوندم :|
خیلی هم خوب بودن.
معلوم نیست چم شده بود ://
:)
وب هایی که می خونم زیاد نیستند... فکر کنم حدود بیست تا باشه... از این جعبه دنبال کنندگان هم اصلاً خوشم نمیاد... یه جوریه... در کل خواب مهمی نبود... خیلی بهش فکر نکنید :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۳۲ خانم الف
اینجا به همه سخت میگذره
حتی اونی که به ظاهر خوشحال ترین آدمه..
هر کدوم از ما به نحوی تحملش میکنیم یا حتی نه..
بستگی داره از این سختیه چطور استفاده شه.
البته من از اون دست آدمایی ام که بیل زنی بلدم اما باغچه ی خودم همینطوری مونده :/

من همین الانشم بدم میاد از زندگی تا چهل زیادیه..
نمی دونم... فعلاً که داریم تحملش می کنیم... البته بعضی وقت ها هم خوش میگذره... حالا خدا کنه اون دنیا بیشتر خوش بگذره :)

حالا درسته آینده چیز به درد بخوری نیست... اما دیگه انقدر ناامیدی هم خوب نیست... چهل کجاش زیاده!!!... مثل برق و باد میگذره... اصلاً هر چی جلوتر میره سریع تر میگذره :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۳۳ خانم الف
بله :)
:)
۱۲ دی ۹۴ ، ۰۱:۴۳ خانم الف
دیگه هر چی خدا بخواد :)
صد در صد :)
دست رو بد جایی گذاشتی و خیلی درد گرفت 
حیف ، بزرگ شده ام ، اگر نه می دانستم چگونه تلافی کنم :))))))

از اینکه خیلی درد گرفت معذرت :)
:(
:)
همین آینده ای که قراره یه روز هممون توش بزرگ بشیم آدمو میترسونه ..

هیچ کس تو اون شرایطی که هست راضی نیست !
کسی که بزرگ شده دوس داره برگرده روزای بچگی ُ کسی که بچه ست دوس داره زود تر بزرگ شه ُ فکر میکنه خیلی خوبه . 
ولی هیچ دورانی مثه دوران بچگی نیست .. خیلی خوشحال تر بودیم هممون .. حال ُ وضعیتمون از الان بهتر بود :/
موافقم :)
چیکا به درس چنگیز سبیل داری این امتحانام شده معضل میخوای اب هم بخوری میگن مگه امتحان نداری درکت میکنم چنگیز میدانم خسته وب گردی میکنی:(
تموم شه ایشالله در خدمت همه دوستان هستیم به خصوص آبو که باید به یه چی اعتراف بنماید:|
یه خسته نباشید میگم به همه اونهایی که خسته وبگردی می کنند... من الآن چون امتحان ندارم دارم یه ذره فخرفروشی می کنم :)
اعتراف؟!!!... یا خدا :|
۱۲ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۲ چنگیز سیبیل
معلومه که دست خودمه :)دیگه از نظر فیزیکی از اینکه بزرگتر نمیشم از نظر روحیم خودم خودمو کنترل میکنم مثل این چن سال گذشته :)
دلتم بسوزه:))
پس یه ساعتی پست بذار درس خوندن من تموم شده باشه:/
اومدم اینجا تا اول شم ولی نشدم که:/
هیچ جوری نمی تونی جلوش رو بگیری... هر چی خودت رو کنترل کنی فایده نداره :)
درس خوندن جناب عالی که تموم نمیشه... تازه بعد از امتحانات کنکور شروع میشه... فکر اول شدن رو از سرت بیرون کن... یا کنکور... یا قهرمانی :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۷ چنگیز سیبیل
وای خانم الف لایک داری :))
شما ها چه جوری خواب وبلاگ میبینین 
خدایا توبه:)))
چه جوری خواب وبلاگ می بینیم؟!!!... به سختی :|... مگه خواب دیدن دست خودمونه؟!!!... ولی موافقم... خدایا توبه :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۱۲:۵۷ خانم الف
حالا مگه اینکه چی بشه من ماهی یه بار بزنه یه خوابی چیزی ببینم :/
اونم داغون
سختی نداره
 میخوابی
خواب وبلاگ میبینی :|
همینطوری :/
ماهی یه بار خواب می بینید؟!!!... من حداقل روزی یه خواب می بینم :)
شما یه خونه تکونی ذهنی نیاز داری :)
نا ایدی از همین جاها شروع میشه دیگه... تا حد زیادیش تلقینه!
ایشالا که عمر با عزت داشته باشی
هم اکنون به یک تکان دهنده ذهن نیازمندیم :)
ممنون :)
هوا پسه بچه 
تا میتونی بخند 
بزرگ نشو بچه 

:)
یا خدا و متوصل به چهارده معصوم هم نداریم اگه صلاح بدونم محاکمه صحرایی خواهی شد ولا غیر :|
فقط بزا 17 هم بشه :|
چرا؟!!!... چه خطایی از من سر زده؟!!!
خدیا 17 هم نشه :|
بنظرم پسرعمه، خودت جواب پست قبلیتو دادی!

اینکه بزرگ شدیم؟... شاید.
آدم که بزرگ می شه مشکلاشم باهاش بزرگ می شن.دیالوگ این فیلمه بعد شام یه لحظه دیدم.درست می گه. 
کدوم فیلم؟... احتمالاً ندیدمش... معمولاً دیالوگ ها یادم می مونه :)
درست میگه :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۳ چنگیز سیبیل
اخی معلومه اسرا هم درد کشیده است:(
اخجون محاکمه صحرایی:)
تو رو خدا به منم بگین بیام تماشا میخوام فیلم بگیرم:)
اع اع خو من تو پست قبلی تو اولین نظر گفتم چون بزرگ شدین بعد تو گفتی جوابت کامل نبود بعد اومدی تقلب کردی 
یه پست راجع به بزرگ شدن نوشتی 
الانم دختر دایی پسر عمه نشستین واسه خودتون همدیگه روتایید میکنین خو اول من جوابو گفته بودم:/
یعنی چیزی چنگیز بهش میرسه تو یه روز طول میکشه بهش برسی :))
+چنگیز کوچولو بزرگ نمیشه مطمئن باش:)

باز شما دو نفر با هم هماهنگ شدید علیه من توطئه کنید؟... کور خوندید :)
من نگفتم جوابت کامل نیست... گفتم به اون جوابی که میخواستم نرسیدم... هنوز هم نرسیدم... تقلب هم نکردم... این پست ربطی به پست قبلی نداره... اصلاً به دلایل دیگه ای نوشتمش :)
+ ایشالله :)
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۴ چنگیز سیبیل
راسی چرا پست نذاشته بودی من اول شم :/
الکی این همه راه اومدم تا اینجا :(
دیگه نمیام:/
هر شب هر شب که نمی تونم پست بذارم... باید یه اتفاقی بیفته... باید حس و حال نوشتن باشه... و خیلی چیزهای دیگه :)
میگما چنگیز این باید به یه چیز اعتراف کنه :|
من بزا ببینم 17 هم ساعت 11 امتحان دارم ایشالله 4 میام فقط وسایل محکمه رو آماده کن رو اون لبخندتم کار کن که برا شکنجه لازمه اجرمان با خودمان :|
من فقط در حضور وکیلم صحبت می کنم :)
راستی چنگیز میدونی یه روز "بدون این که بفهمی بزرگ میشی "
حتی ممکنه در عرض یه روز بزرگ بشی حتی یادت نیاد اون روز کی بوده !!
.
.
حالا یه روزی بهشون رسیدی بگو عه اینا رو اسرا  میگفت ها
حالا زیاد فلسفی حرف نزنم به ما دوتا اصلا نمیاد : دی

من که خیلی موافقم... چنگیز بیا جواب بده :)
۱۳ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۱ چنگیز سیبیل
قرار به چی اعتراف کنه ؟ بذار بیام ازت بپرسم که بهتر بتونیم هماهنگ شیمو بهتر دخلشو بیاریم:))
با اینکه من ۱۷ امتحانم تموم نمیشه ولی حتما ساعت ۴ خودمو میرسونم اینجا وسایلم خیالت تخت همه مهیا است:))
شما چرا اینجا با همدیگه حرف می زنید؟!... مگه خودتون وبلاگ ندارید؟!
من خودم هم نمی دونم باید به چی اعتراف کنم :|
۱۳ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۳ چنگیز سیبیل
اسرا قبولت دارم بدجور 
یه روز میاد که بزرگ میشم ولی مطمئن باش که فرداشم میاد و من فرداش همون چنگیز کوچولو ام 
چنگیز یه چی میدونه که میگه:)
دیگه وقتی بزرگ شدی نمی تونی چنگیز کوچولو بشی.
۱۴ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۵ چنگیز سیبیل
کی گفته مگه تو چیکاره ایی که میگی چنگیز نمیتونه ؟
چنگیز همه کاری میتونه
چنگیز قهرمانه چنگیز  قهرمانه:)))
من معذرت میخوام :|
۱۴ دی ۹۴ ، ۰۰:۱۵ چنگیز سیبیل
من عذر خواهیتو با کمال میل قبول میکنم و میذارم تو جیبم 
همینجوری الکی  دوس دارم بذارم تو جیبم 
عذر خواهی خودمه میخوام بذارم تو جیبم دلم بخواد میذارم زیر بالشم ٬لا کتابم ٬ اخجون معذرت گرفتم:)
:|
چنگیز بهت توضیح دادم دیگه سر چی باید محاکمه شه حالا ماده تبصره هم خواستی اضافه کن فوقش میفرستیمش بهشت :))

نمیخواستم اینجا کامنت بزارم برا حرف زدن با چنگیز ها اما چون گفتی چرا اینجا حرف میزنین کامنت گذاشتم ببینم الان حرفت چیه ؟!:|نه الان حرفت چیه :|

خواهشاً برای من هم توضیح بدید :|

خونسرد باش... بچه که زدن نداره :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">