آبو









به حق چیزهای نشنیده

يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۴۰ ب.ظ

از بس راه رفته بودیم دیگه پاهامون رو حس نمی کردیم... به هر زحمتی بود خودمون رو به یه ایستگاه تاکسی رسوندیم... اما اینکه ساعت ده و نیم شب باشه و حتی یه تاکسی هم اونجا نباشه اصلاً اتفاق عجیبی نیست... روی صندلی سرد ایستگاه نشسته بودم و هر پنج دقیقه یه بار به رضا می گفتم "صد متر جلوتر یه ایستگاه دیگه هست"... رضا که از شدت سرما نمی تونست بشینه کنار جاده ایستاده بود و برای ماشین ها دست تکون میداد و همیشه در جواب این جمله تکراری من یه جمله تکراری می گفت... "اگه اونجا هم تاکسی نباشه خونت پای خودته".

وقتی رضا از ماشین هایی که یکی یکی از کنارمون رد میشدن و کوچیکترین توجهی به ما نداشتند ناامید شد قبول کرد که بریم ایستگاه بعدی... اما از شانس بد ما اونجا هم هیچ خبری نبود... ساعت یازده شب بود و پاهای یخ زده و امیدهای ناامید ما... وقتی داشتیم داغون و ناامید و شکست خورده برمی گشتیم به ایستگاه قبلی اتفاقی افتاد که نیم ساعت تمام منتظرش بودیم... یه پراید مشکی برامون بوق زد و ده متر جلوتر از ما ایستاد... و در این لحظه من و رضا که فکر می کردیم خوشبخت ترین آدم های دنیا هستیم با فریاد های شادی جامه دران و دوان دوان رفتیم سمت ماشین.

همین که سوار ماشین شدیم آقای راننده با یه لبخند ملیح گفت "سلام... شبتون به خیر"... این رفتار مودبانه آقای راننده و آهنگ جلفی که از ضبط ماشین پخش میشد و اصلاً به سن و سال و قیافه اش نمی خورد و دویست تومن کرایه کمتری که از ما گرفت باعث شده بود تمام طول مسیر در حال تعجب باشیم... اما تعجب اصلی و واقعی لحظه پیاده شدن اتفاق افتاد... وقتی آقای راننده با همون لبخند ملیح گفت "شب خوبی رو براتون آرزو می کنم"... من و رضا که از این همه ادب و احترام بی نهایت تعجب کرده بودیم و به نوعی هنگ کرده بودیم در اون لحظه فقط تونستیم یه "دست شما درد نکنه" بگیم و از ماشین پیاده شدیم.

برای ما آدم های داغونی که به قول رضا شیک ترین جمله ای که تا اون لحظه شنیده بودیم "شب به خیر" بود هضم این جمله خیلی کار سختی بود... اما چیزی که خیلی اذیتمون می کرد جواب ساده و پیش پا افتاده و قابل پیش بینی ما به جمله شیک و مجلسی و فوق العاده قشنگ آقای راننده بود :|

۹۴/۱۱/۰۴
مجتبی

نظرات  (۲۶)

اول
:)
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۱ چنگیز سیبیل
دوم
:|
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۲ چنگیز سیبیل
سوم
|:
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۳ چنگیز سیبیل
چهارم پنجمم واسه بقیه ما که بخیل نیستیم :))
دمت گرم... این نشون میده هنوز مرام و معرفت از بین نرفته :)
مگه داریم؟؟؟ 
چه جالب!
بله... داریم.
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۴ چنگیز سیبیل
دارم میترکم از خوشی
لا  لالا
لا  لالا
لالالالالا
با حرکت دست برره ایی
هورااا :))

خدا این خوشی ها رو از ما نگیره :)
باز خوبه همون دستتون درد نکنه رو گفتین !

کم پیش میاد آدم در لحظه هنگ بتونه جواب بده :|

بله... جای شکرش باقیه :)
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۸ چنگیز سیبیل
اسرا عزیزم کجایی ببینی
چنگیز کولاک کرده
مقام 1 تا 3 رو بدست اورده :))

به نظرت الان برم پست و بخونم ؟؟ :))
نه دیگه... زحمت میشه :|
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۸ عاشق بارون ...
:))))
(:
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۴ چنگیز سیبیل
و جمله ایی که راننده تو دلش گفت
و بازهم دو مسافر بی کلاس :))
بی کلاس که خیلی خوبه... حتماً یه چیز بدتر گفته :)
از پسر بودنتون لذت ببرید!
سعی می کنیم لذت ببریم... اما خیلی وقت ها نمیشه.
آژانسای بانوانی که من میگیرم همیشه رفتارشون همین شکله ،
بلکه خیلـــــی صمیمی تر حتی :|
عجیبه مگه؟ :/
خوش به حال شما :)
خیلی عجیبه... جایی که ما زندگی می کنیم از جماعت راننده یه همچین رفتاری خیلی بعیده.
آدم هول می کنه نمیدونه چی بگه:))
چه آدم متشخصی بوده ولی:دی
اوهوم... خیلی هم متشخص :)
۰۵ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۵۶ الف_لام _ناز :)
اصلا راننده بوده ؟!:|
نمی دونم... به نکته ظریفی اشاره کردید.
۰۵ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۵۷ ܜܔܢܜ پسر خط خطی ܜܔܢܜ
:))

مورد نداشتیم :))

به قول داوود زززززززززززیییییییییی

چقـــــــــــــــــــــــــــــــدر مودب بوده :))))
چه باحال :)
اتفاقاً همین که از ماشین پیاده شدیم من و رضا همزمان با همدیگه گفتیم "چه قــــــــــــــــــــــــدر مودب" :)
۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۳۸ وحشی بی فقی
قشنگی برخورد راننده به همین جواب پیش پا افتاده‌تون بودا. :)
:)
۰۵ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۵۷ ‌سَ‌ـم‌ـا ..
اگه من بودم سوار نمی‌شدم .. این همه محبت، شک برانگیزِ!
+ پیاده نمی‌تونستید برگردید؟ :/
این خیلی بده که محبت هامون شک برانگیز به نظر بیاد.
+ نه... نمی تونستیم.
سلام چنگیز :))
میگم ها چنگیز چون آبو معتقده باز مرامو معرفت هس بیا همه مقام ها رو به اسم خودمون بزنیم :|
بعدشم اون عکسه که بود یادم بنداز بهت بدم :|
و در آخر سر برم حالا میام پستو میخونم : دی
یعنی من اگه بگم ماست سفیده میگی نه سیاهه :|
کاش این اقا رضا تو ایستگاه دومی حرفشو عملی میکرد همون که خونت پای خودته : دی
فک کنم خیلی رومانتیک میشد :|
در ضمن راننده مودبی بوده دیگه چه ندید بدیدی تو ها... [آیکون تکون دادن سر برای ابراز تاسف ]
رومانتیک غلطه... رمانتیک درسته :)
خب ما همچین راننده مودبی تا حالا ندیده بودیم دیگه... وگرنه برای چی باید می نوشتمش؟!
۰۶ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۰ چنگیز سیبیل
سلام اسرا:)
باشه سر پست بعدی:)
الان میام یادت میندازم:)
من الآن میتونم سلام کنم؟
خدایا به امید خودت :|
چنگیز جریانو گفتم بهت دیگه :/
:|
۰۶ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۶ چنگیز سیبیل
اگه میخوای سلام کنی زودتر اقدام کن که ما هم بگیم علیک
البته این سلام علیک از بار مجازات کم نمیکنه:/
اره عزیزم الان میام تصمیم نهایی رو بهت میگم:)
سلام :)
۰۷ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۱ چنگیز سیبیل
علیک سلام :)
راسی من به اسرا نگفتم تو وقتی من میخواستم برم چی گفتی 
اونو بگم خونت حلاله :/

جان هر کی دوست داری نگو... من نمیخوام این شکلی بمیرم :|
چنگیز چی گفته ؟؟O_o
نه بگو ببینم الان ای ن چی گفته بهت :|
چنگیز نگو :|
۰۸ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۳۷ چنگیز سیبیل
منو تو دوراهی نذارین
یکیتون کوتاه بیاد :)
من کوتاه میام :)
من کوتاه نمیام آبوشم باید بزنم بکشمش:|
مردم آبو دارند ما هم آبو داریم :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">