آبو









زندگی با چشمان بسته

شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۰۳ ب.ظ

چند وقتی هست که دارم تمرین می کنم وقتی به سر کوچه می رسم بقیه راه تا خونه رو با چشم های بسته بیام... تا حالا که موفق نشدم... همین که چهار پنج قدم میام جلو فکر می کنم الآن با صورت میخورم توی دیوار... با اینکه تقریباً مطمئنم دیواری جلوی صورتم نیست... نمی دونم چرا نمی تونم... همیشه وقتی یه کاری رو شروع می کنم و موفق نمیشم خیلی زود ازش ناامید میشم و ولش می کنم... اما نمی دونم چرا این یکی یه ذره برام مهم شده... دلم نمیخواد به همین راحتی جا بزنم... برای همین با اینکه میخواستم حالا حالا ها پست جدید نذارم اینجا نوشتمش.

۹۴/۱۱/۱۷
مجتبی

نظرات  (۲۶)

حتما تلاش کنید برای اینکار ...عالیه عالی...من رکورد چهار دیقه دارم :))
چهار دقیقه؟!!!... بهتون تبریک میگم... من اگه بتونم دو دقیقه طاقت بیارم موفق میشم [لبخند]
:)
من تا چهار روز دیگه اجازه لبخند زدن ندارم :|
دلم نیومد اونجا خداحافظی کنم... همین جا میگم "خداحافظ"
غمگین کننده است...:)
خداحافظتون باشه:)
بله... خیلی هم غمگین کننده :|
آره تو یه پست این پیشنهادو داده بودم ...یادتون نیس?! :)

البته خب جایی که من رفتم پیاده روی کنار اتوبان بوده...و یه ساعت خیلی خلوت...معمولا کسی کنار اتوبان نیست!

متاسفانه یادم نیست... کلاً به حافظه من اعتباری نیست [لبخند]

به هر حال چهار دقیقه خیلی زیاده [لبخند]
من تا ده قدم تونسته م...بعدش با مغز خورده م زمین:))
از اون چیزاست که لااقل هر کس یه بار در زندگیش سعی کرده:))
تلاشتون قابل تحسینه [لبخند]
آره فکر کنم [لبخند]
بیشتر قدر چشمامون رو بدونیم ؛ خیلی با ارزشن ...:|
o_O
:| 
|:
این کاری که عارفه میگه رو خواستم تو روز بارونی امتحان کنم،
تو پارک چشامو بستم نزدیک بود بخورم به ملت :| یه طوری عجیبی هم نیگام میکردن..
باید مثل عارفه برم تو اتوبان خلوت..
چهار دقیقه واقعا زیاده ..
پس نتیجه اخلاقی این میشه که در روزهای بارونی و در پارک های شلوغ نباید این کار رو انجام داد.
فقط مراقب باشید اتوبانش خیلی خلوت باشه.
چهار دقیقه جداً زیاده [لبخند]
۱۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۷ پریســـآتیـــــس : )
حالا چرا انقدر مهمه؟
نمی دونم :|
۱۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۵ ‌سَ‌ـم‌ـا ..
جالبه .. راه رفتن توی تاریکی .. کاری ک اغلب مواقع انجام میدیم با نهایتِ اعتماد ب نفس!
+ ولی چرا اینکار؟ .. وقتی خیلی طول می‌کشه تا به حس‌های پنج‌گانه‌ات اطمینان کنی و با اقتدار جلو بری؟ .. وقتی می‌دونی ک عادی میشه .. از خودت نمی‌پرسی "بعدش که چی؟"
اوهوم... دویدن در میدان تاریک مین.
+ واقعاً نمی دونم چرا... اما در مورد "بعدش که چی؟" باید بگم بعدش احتمالاً مسیرهای طولانی تر [لبخند]
۱۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۶ وحشی بی فقی
چرا؟
نمی دونم :|
۱۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۸ وحشی بی فقی
«چرا زندگی با چشمان بسته» نه.
چرا می‌خواستین حالا حالاها پست نذارین؟
چرا می‌خواین لب‌خند نزنین؟


فکر کنم «نمی‌دونم» بزرگ‌ترین سیاسیت شکست خورده‌ی دنیاست.
چرا زندگی با چشمان بسته نه؟!!!
چون نمیخوام بیشتر از این وابسته بشم.
من دلم میخواد لبخند بزنم... اما محکوم شدم به لبخند نزدن... اصلاً از همین حالا می شکنمش... هر چه بادا باد :)

خدا رو شکر اهل سیاست نیستم :)
۱۸ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۲ وحشی بی فقی
البته سیاست «بتو چه؟» عم یادم اومد داریم. :|
-_-
مگه داریم؟!!
چرا میخواستین پست جدید نذارین؟
چون نمی خوام بیشتر از این وابسته بشم.
۱۸ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۰۷ مهراد فروتن
من برای این که بتونم یه داستان با اول شخص نابینا بنویسم یه مدت خیلی زیادی این تمرین رو انجام دادم :)
موفق باشید :)
کاش منم میتونستم:(
تلاش کنید... شاید موفق شدید :)
۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۳۳ مهراد فروتن
این ماجرا مال حدودا دو سال پیشه، داستانه رو نوشتم :)
به هر حال موفق باشید :)
۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۵۰ وحشی بی فقی
«من سیاسی نیستم» هم که ازون سیاستای از مد افتاده‌ست!  D:

«زندگی با چشمان بسته» نه ؛ چون فکر کنم می‌دونم دلیلش چیه.
آفرین که نمی‌خواید.
شما دلتون می‌خواد لب‌خند بزنید... :) :)
اما چرا محکوم شدین؟!! :|

«هرچه بادا باد»و موافق نیستم ولی با شکستن موافقم اساسی! D:

خدا رو شکر که فکر می‌کنین اهل سیاست نیستین :)) D:
:)
من چی گفتم؟:|
من معذرت میخوام :)
:/
گفتم اخلاقت اشناش 
کوفتت بزنن بزن لبخندتو بزن :/
:|
پسرعمه خواهشا این چند سال خودتو سالم نگه دار، من رو اون جفت کتونی پسرونه شماره38 حساب باز کردم: دی
اکو؟
اکو :)
+ حالا من کتونی پسرونه سایز 38 از کجا پیدا کنم؟!!! :|
یعنی الان زدی زیرش؟
:|
نمی گذرم ازت اون دنیا: دی
من بزنم زیرش؟!!!... عمراً... قول مردونه دادیم :)
۲۱ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۰۸ میچکا بانو
منم خیلی زود ناامید میشم و خیلی این موضوع بده ولی شما به تلاش تون ادامه بدین ..
:)
مثلا شاید یه عده ای منتظر نوشته هاتون باشن
من معذرت میخوام :)
۲۳ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۱۵ الف_لام _ناز :)
انگیزه پیداکنین!ادامه بدین :)
.
تصمیم گرفتم منم شروع کنم!
:)
امیدوارم خوب باشین:)
خوبم... خیلی ممنون :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">