آبو









مثل مجتبی نباشید

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۰۵ ق.ظ

این مجتبی ست... مجتبی نمی دونه کجا و چه موقع چه حرفی رو باید بزنه و کجا و چه موقع چه حرفی رو نباید بزنه... مجتبی برای آینده اش برنامه ریزی نمی کنه و معتقده هر کاری کنیم آینده بهتر از زمان حال نمیشه... مجتبی بلد نیست از دیگران تعریف کنه... حتی از دوستان صمیمی و اعضای خانواده اش... مجتبی اگه یکی رو دوست داشته باشه بهش نمیگه... یعنی بلد نیست چه طوری باید بهش بگه... مجتبی خیلی حرف داره... دلش میخواد حرف بزنه... اما حرف نمی زنه... می نویسه... با اینکه می دونه هیچ فایده ای نداره... مثل مجتبی نباشید.

۹۴/۱۲/۰۲
مجتبی

نظرات  (۲۸)

۰۲ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۰۸ فاطیما کیان
پس این آقا مجتبی خیلی کارها هست که باید یاد بگیره و خودش رو اذیت نکنه :)
یه جمله دیگه هم باید اضافه کنم... مجتبی هیچ وقت هیچی یاد نمی گیره :)
خوبه که آقا مجتبی اینا رو میدونه و قبولشون داره :)
خودِ همین خیلیه.. قدم اول :)
اینهایی که گفتم یک هزارم عیب و ایرادهای مجتبی هم نیست :)
مثل من با ابو قهر باشید:/
بله... مثل اسرا باشید :)
متاسفانه این روزا زیادی شبیه مجتبی که گفتی شدم
سعی کنید شبیه مجتبی نباشید :)
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۱۱ پریســـآتیـــــس : )
خصوصیات بدی هم نیست به نظر ِ من ...
از نظر شما متشکریم :)
مجتبی بعضی چیزاش مثل منه، خط سوم و چهارم :)
کلاً پنج خط نوشتم... عمده مشکلاتم همین خط های سوم و چهارم بود... مثل مستر مرادی نباشید :)
پسرعمه خودشه،
خیلی خوبه که آدم خودش باشه!
اگه مَردید، خوب یا بد، شما هم مثل مجتبی، خودتون باشید! :)
امید که بهتر بشیم
دختردایی از پسرعمه تعریف نکنه کی تعریف کنه؟ :)
بسیار بسیار ممنونم :)
باید خیلی هوای خودشو داشته باشه این آقا. تا بعدا غصه نخوره
:)
یه جمله دیگه هم باید اضافه کنم... مجتبی هیچ وقت هوای خودش رو نداره :)
پس برای مجتبی دعا کنیم :)
موافقم... و ممنونم :)
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۵۱ وحشی بی فقی
آقای مجتبی مثل آقای مجتبی نباشید خب.


 چرا «آبو»؟
اگه مثل آقای مجتبی نباشم که دیگه آقای مجتبی نیستم :)

چرا آبو نه؟
با من حرف نزن میگم قهرم حالا پررو پررو جواب میده:/
من آبوی خوبیم که نمیکشمت:/
من با مخاطب های وبلاگم حرف زده بودم.
مثل آبوی من خوب باشید :)
ولی فک کنم باید اعتقاد داشت که میشه آینده بهتر از حال بشه!اون موقع آدم خیلی از کارا رو انجام میده
موافقم... باید اعتقاد داشت... اما من نمی تونم بهش اعتقاد داشته باشم.
چرا؟
نمی دونم.
فک کنم چون نمی دونین چه کاری باید انجام بدین.
شاید.
۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۰۴ زهرا یگانه
آقا مجتبی باید این رو هم یاد بگیره که اینقدر خودش رو اذیت نکنه چون؛ خیلی ها در این مرحله و تجربه کردن این حس ها قرار می گیرن. یکی کمتر یکی بیشتر.
مجتبی بیشتر از خودش بقیه رو اذیت می کنه.
خوب اینا کارای آسونی هم نیست البته!!!
و تنها راه یاد گرفتنشون اینه که انجامشون بدین!
همون جمله اول جواب جمله دوم :)
خخخخ
جالب بود ، چیزی که میدونم کسی در مورد خودش نمیتونه درست قضاوت کنه :/
اما یه چیز دیگه هم هست ، اینه که آدم خیلی از توانایی ها رو میتونه کسب کنه وقتی که بدونه به اون توانایی نیاز داره ، پس تقریبا نصف راه رو اومده مجتبی ، باقیش همت میخواد فقط 
به قول نرگس خانم آدم چون توی خودشه درباره خودش بهتر می تونه نظر بده :)
یه جمله دیگه هم باید اضافه کنم... مجتبی به شدت بی اراده ست :)
:)
(:
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۰۸ وحشی بی فقی
شما الان با این جمله‌(ی جالب)تون مقوله‌ی «تغییر» و مقوله‌ی «انعطاف» رو بردین زیر سوال.

چون دلیل انتخاب این اسم برای مخاطب مجهوله یکمی...
مجتبی آدم انعطاف پذیری نیست :)

مگه مجهول بودن بده؟! :)
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۲۰ وحشی بی فقی
عجیب به نظر میومد که آقای مجتبی خیلی روشن باشند که.

مجهول بودن شاید «بد» مطلق نباشه، آدم (واقعیش) از ابهام خوشش میاد. برای رفع!
اما مجهول بودن برای من ترسناکه. خب من که آدم نیستم. واقعیش.
اینا ینی آقای مجتبی به «رفع ابهام» هم علاقه ندارن؟ :|
جمله اول رو اصلاً نفهمیدم :|

از ابهام خوشم میاد... اصلاً همه چی هر چی مبهم تر بهتر :)
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۲۲ وحشی بی فقی
آقای مجتبی زود جواب آدم‌و می‌ده. مثل آقای مجتبی باشید. :)


از این موضوع کیف می‌کنیم. :)
مجتبی همیشه اینطوری نیست... فقط بعضی وقت ها :)
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۲۸ وحشی بی فقی
آخه چرا باید یه آدم بگه من منعطف نیستم و به دیگران بفهمونه که باید قبولش کنند.
چرا؟
وقتی یه آدم می دونه که منعطف نیست چی باید بگه؟!!!
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۲۸ وحشی بی فقی
البته که از ما نظر خواسته نشده ؛)
:)
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۳۰ وحشی بی فقی
حالا این یعنی پشت «آبو» چیزی نیست، یا ... چی؟

شما از ابهام خوشتون میاد. من که چنین حرفی نزدم! اون وقت منو می‌ذارید تو ابهام؟ :|
آبو یعنی نیلوفر آبی... الآن رفع ابهام شد؟ :)
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۸ وحشی بی فقی
فکر کنم باید اون آدم بگه سعی می‌کنه منعطف باشه.

بله. متشکرم :)
من سعی می کنم منعطف باشم... اما تقریباً مطمئنم که نمی تونم :)

خواهش می کنم :)
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۱۲ وحشی بی فقی
چون فکر کنم اگه یکم دیگه گیر بدم به حال «نــــقییی... بزنم دهنش؟» بیفتین، بس می‌کنم!!

الان معلوم بود می‌خواستم بگم نگید «نمی‌تونم»؟ -_-
نه... معلوم نبود :)

نمیدونم چی خورده منع نمیدونم چی نمیکنه!

مجتبی ای که خودش میدونه نباید اینطور باشه

چرا اول خودش بهشون عمل نمیکنه؟!


مجتبی به در میگه که دیوار بشنوه... که در اینجا دیوار یعنی همون مجتبی :)

نصیحت نکن به کسی

اول خودت دوم کسی :دی

ضرب المثل ساختم!!!

خیلی هم خوب :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">