آیو

ما آدم های معمولی از قهرمان های سینما خیلی چیزها می تونیم یاد بگیریم... اما بعضی وقت ها به جای اینکه از اونها یاد بگیریم در مقابلشون احساس حقارت می کنیم... به خاطر اینکه مثل اونها فکر نمی کنیم و مثل اونها رفتار نمی کنیم... به خاطر اینکه خیلی راحت تسلیم میشیم و مثل اونها جنگیدن برای پیروز شدن رو بلد نیستیم... خوش به حال قهرمان ها... خیلی دوست داشتنی اند.

ترم شیش بودیم و دکتر برای پنجمین بار ریاضی یک برداشته بود... در جواب یکی از بچه ها که گفته بود "بالاخره میخوای با این ریاضی یک چی کار کنی؟" گفت "من دیگه خودم رو سپردم به دست تقدیر"... و این جمله حکایت این روزهای زندگی منه... وقتی از بیرون به خودم نگاه میکنم به همه آدم های دور و اطرافم حق میدم که از دستم ناراحت یا حتی عصبانی باشند... اگه با فحش دادن دلتون خنک نمیشه جارو هست... یه دسته بیل هم ته انبار داریم... خودکار هم هست... می تونید لای انگشت هام بذارید و فشار بدید.